با عرض پوزش از همه شما و همه دوستانی که گله مند بودن از عدم بروز رسانی وبلاگ.
بنده گرفتار مقوله بسیار مهم درس هستم(جهاد علمی!!!)به همین دلیل وقت نمیکنم به وبلاگ سرکی بکشم .
ان شا الله اگر عمری بود بعد از خرداد ماه که از درس فارغ شدیم ایشالا با کوله باری از بروز رسانی جبران خواهم نمود.
التماس دعای فراوان از تک تک شما دارم .
رحلت جانسوزانه نبی مکرم اسلام و نوادگان حضرت آقا امام حسن مجتبی وپادشاه ایران آقا علی بن موسی الرضا خدمت همه شما تسلیت عرض میکنم .
دل من گم شد اگر پیدا شد
بسپاریدش امانت به رضا
واگر از تپش افتاد دلم
ببریدش به ملاقات رضا
از رضا خواسته ام تا شاید
بگذارد که غلامش باشم
همه گویند محال است ولی
دل خوشم من به محالات رضا.
سلامتی حضرت آقا صلوات.

ماه دوازدهم هم به پایان رسید و دوازدهمین ماه هنوز نیامده است...
عید است ولی بدون او غم داریم ... عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ایکاش که این عید ظهورش برسد ... اینگونه هزار عید با هم داریم

سلام به همه دوستان امام رضائی:
خیلی دلتنگ امام رضا شده بودم مدتی بود که نبودم و مشغول دنیا ...
در ابتدای کار سال ۱۳۹۰ بدون مولا صاحب الزمان را به همه شما تسلیت عرض می کنم .افسوس که از این موضوع خیلی راحت رد می شیم و خلاصش می کنیم به دعای فرج پای سفره هفت سین سال تحویل.
یادش بخیر و جای همه شما امام رضائی ها خالی که امسال تحویل سال مهمون شهدا بودیم و حسابی خوش گذشت و کلی برات مشهد گرفتیم تا بریم از خود علی بن موسی الرضا برات کربلا بگیریم و من واقعا اعتقاد دارم که هرکس کربلا میره از حرم رضا میره ...
سال ۸۹ هم تموم شد و یک سال بزرگتر شدیم ولی بدون ثمر و نتیجه و بیهوده وقت تلف کریم البته خودمو میگم ...
امیدوارم که سال ۹۰ بی وفایی نکنه و تقویم ۹۱ ظهور مولا صاحب الزمان را در خودش ثبت کنه ...
برای فرج آقا خیلی دعا کنیم و تا جایی که توان داریم شرایط را فراهم کنیم و منتظر نشیم که مسئولین کشور کاری کنن!!! مسئولین کشور به قدری تو کار خودشون موندن!!که فکر نکنم تو این زمینه بتونن کاری کنن ...!
بیاییم دوباره با آقا سید علی بیعت کنیم و همه بشیم عمار آقا .
هرکس دستش تو دست آقا سید علی باشه گمراه نمیشه و بصیرت خودش و حفظ میکنه.
مبادا دل رهبر را بشکنیم که شکستیم وای بر ما که دل یوسف فاطمه را شکستیم.
سلامتی حضرت آقا صلوات .
قهوه تلخ
قابل توجه کسانی که قهوه تلخ را با لذت نگاه می کنند
این هم از رسانه های کشور اسلامی ایران!!!
...ما که تاحالا خیری از این سریالای مهران مدیری ندیده بودیم
هر چه محققین خواستند در برابر سریال قهوه تلخ و نماد گرایی فراماسونری سکوت
کنند؛ با انتشار قسمت های دیگر این سریال، سکوت دربرابر آن آسان نبود. چر که هر
چه میگذشت نماد گرایی در این سریال بیشتر میشد. هرچند در این سریال متلک های
سیاسی بسیاری نهفته است اما ما به آن به دلیل بررسی از دید فراماسونری
نمیپردازیم .
اما دوستان نکته ای بسیار ظریف را در نماد " نشان درجه 3" گفتند که آن اتفاقی
نبودن آن را ثابت میکند .
تصویر جناب سیامک انصاری که در حال نشان دادن نظام درجه 3 ماسونیست؛ در قسمت 9
و در دقیقه 33 اتفاق می افتند. همن طور که میدانید 9 و 33 از اعداد مقدس ماسون
است . واقعا آیا نشان دادن 3 نماد و اعداد فراماسونری در این سریال شک ما را بر
نفوذ تفکر فراماسونری در این سریال بیشتر نمیکند ؟
به کارگیری ستاره 6 پر ( هگزاگرام - hexagram) یا ستاره صهیون که از ستاره های
مشهور فراماسون هاست . این ستاره بنابر نظر محققین ( از جله علی اکبر رائفی پور
) از قرن 7 وارد آیین یهودیت شده . این ستاره از ستاره های مهم در جن پرسی و
پرستش شیطان است . به طوری که تفاسیر متعددی از این ستاره در آیین فراماسونری
شده است :
در قسمت اول این تصویر دوربین مدام از سمت این ستاره 6 پر به جای دیگر تصویر
کشیده میشود. نکته اینجاست که هر شکل 6 پری ، ستاره 6 پر نیست . اما نکاتی در
قسمت اول این تصویر نهفته که بسیار جالب است :
محل فیلم برداری این سریال در کاخ نیاوران است . تارخچه ای کوتاه ای کاخ
نیاوران :
"عملیات احداث این کاخ به دستور محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۷آغاز گردید و با
وقفهای که در ساخت آن پیش آمد در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید و به محل سکونت
محمدرضا پهلوی و خانواده اش اختصاص یافت."
اما محمد رضا پهلوی کیست ؟ وی یکی از ماسون های یکی از لژهای ایران است .بنابر
این چون یک ماسون است و پادشاه ایران است باید محل سکوت وی دارای شاخصه های
ماسونی باشد.
اما نکته اینجاست که چرا کارگردان سریال قهوه تلخ باید محل فیلم برداری را جایی
اعلام کند که آن محل دارای شاخصه های ماسونی است . و اگر هم مجبور هست چرا باید
از این نماد ها به طور مداوم تصویر برداری کند ؟
در قسمت دوم این تصویر هم ستاره 6 پر یا صهیون در گوشه دیوار که با سایه ترسیم
شده است دیده میشود.
--------------------
باز هم ستاره 6 پر ، اینبار در انگشتر یکی از شخصیت های فیلم . عموما وقتی چند
نماد قطعی در یک فیلم دیده میشد، دیگر نماد های مشکوک هم بیشتر جلوه میکند. :
--------------------------------
نماد تک چشم در سریال قهوه تلخ. تک چشم ( چشم چپ) یکی از نماد های فراماسون هاست که تفاسیر متعددی از آن شده اما یکی از تفسیر های جالب از تک چشم این گونه
تبیین شده است :
". در زمانی که حضرت ابراهیم قصد داشت اسماعیل را قربانی کند شیطان بارها او را
وسوسه کرد و قصد داشت وی را از این کار منع کند و ابراهیم به سمت او سنگ میزد
و آخرین سنگ به چشم راست شیطان خرد و چشم راست شیطان کور شد. بنابراین به کار
بردن نماد چشم چپ به احترام پادشاه آنان یعنی شیطان است"
*در این سریال نماد تک چشم (چشم چپ) را در جای جای سریال میتوان مشاهده نمود :
*
و در کارکتر دواءالملک :
------------------------------
و جالب ترین جای مطلب این که دوربین در قسمت های مختلف به ستون های ماسونی کاخ
کشیده میشود اما در چه زمانی ؟ *در قسمت 27 (9=2+7) و در دقیقه 33* تصویر بر
روی ستون هایی که یا طراحی لژ های ماسونی ساخته شده است کشیده میشود. باز هم دو
نماد 9 و 33 را در سریال قهوه تلخ مشاهده شد :
*اما این ستون ها چه ستون هایی هستند *؟ این ستون ها دقیقا شاخصه های ستون های
ماسونی را دارند که در لژ ها استفاده میشود . 2 ستون ماسونی کنایه از 2 ستون
معبد سلیمان است که فراماسون ها معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان 2
ستون قرار داشته و البته چند تفسیر دیگر هم از این دوستون میشود که در این جا
به آن اشاره نمیکنیم .برای نمونه این تصاویر را نگاه کنید :
یکی از جالب ترین عکس ها ، تصویر کارگردان است که در کنار ستون ماسونی ایستاده
.(البته این تصویر در چند قسمت تکرار میشود ). فعلا به دلیل برخی شرایط از
تفسیر نام کاراکتر "بلوتوث" چشم پوشی میکینم :
در سمت چپ این تصویر، سر یکی از اسطوره های تاریخ بر روی یک ستون ماسونی و در
سمت راست هم جرج واشنگتن (ماسون اعظم ) به علاوه ستون ماسونی معروف، دیده
میشود.
-------------------
چند نکته جالب (ارتباطی با سریال قهوه تلخ ندارد ) :
یکی از بازدید کنندگان در قسمت قبلی این مطلب به نکاتی اشاره کرد که یک نکته آن
را در این جا ثبت میکنیم :
"برره چیست؟
به معنای "نیکوکار" یک بار در قرآن در آیه 16 سوره عبس آمده
این که اسم سریال از این آیه گرفته شده باشد تعجبی نخواهد داشت چرا که قبل از
این سریال این واژه هیچ کاربردی در میان مردم ایران نداشته است و تنها واژه ای
عربی است که در قرآن فقط یک بار استفاده شده است."
> مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ﴿۱۴﴾ بِأَیْدِی سَفَرَةٍ ﴿۱۵﴾ كِرَام*ٍ بَرَرَةٍ *﴿۱۶﴾
(سوره عبس/آیات 14 تا 16 ).
یکی از کارهایی که فراماسون ها برای تکریم و شاد کردن ارباب خود (شیطان ) انجام
میدهند؛ مسخره کردن مذهب های الهی است. به طوری که برخی از جن پرستان برای این
که شیطان به آنان نزدیک شود 40 روز قرآن را به پای خود می بندند و برخی از اسم
های الهی (مانند الله) را در پست ترین جاهای بدن خود میگذارند . و این موجب
نزدیک شدن اجنه ( برخی جن ها در خدمت شیطان اند) به آن ها میشود .
در سریال " شب های برره "نیز دقیقا همین عمل انجام شده به طوری که الان واژه "
برره" یکی از واژه های تمسخر آمیز محسوب میشود. .
در این سریال هم از بز به عنوان یک موجود دوست داشتنی استفاده میشود. و البته
بز در آیین فراماسونری هم یک حیوان مهم محسوب میشود. به طوری که بز بافومت
(baphomet) یکی از نماد های مهم فراماسون هاست . در آیین فراماسونری هر چه در
ادیان دیگر مقدس باشد برای آنان نحس است و البته در اکثر موارد هم عکس آن صدق
میکند مثلا این که چرا بز برای آنان مقدس شد؛ یک علت جالبی دارد که :
گفته میشود در زمان حضرت نوح (ع) که قرار بوده حیوانات را در درون کشتی قرار
دهد، یک حیوان از فرمان نوح (ع) سرپیچی میکند و نوح هم اشاره ای به آن میکند و
یک نقص در بدن آن حیوان ایجاد میشود اما آن چه حیوانی بود؟ درست فهمیدید آن
حیوان *بز *بود . و در آیین فراماسونری برعکس آن عمل میشود و بز به عنوان یکی
از مهم ترین نماد هایشان قرار میگیرد . نه حیوانی که سرپیچی کرده است .
و خیلی جالبه که در پول هایی که هنگام پخش سریال شب های برره از سوی افراد
نامعلومی (!) پخش میشد ؛ نماد هرم ناقص و بز ( بزی که چشم چپش به روی شماست )
دیده میشود که بسیار جای تامل دارد:
*چند تذکر مهم : *
*هدف ما از درج این مطلب فراماسون جلوه دادن کارگردان یا بازیگران و نویسندگان
سریال قهوه تلخ نبود *بلکه هدف نشان دادن تفکری فراماسونی است که متاسفانه در
این سریال به صورت آگاهانه/ غافلانه (!) نشان داده شد .
*چرا فراماسون ها نمادگرایی میکنند ؟*
برای درک بهتر از این مثال استفاده میشود برای ظهور امام زمان (عج) نشانه هایی
هست. وقتی انسان نشانه های ظهور را میبیند؛ عقل حکم میکند که ظهور نزدیک است .
این نکته را در ذهن داشته باشید در تعابیر اسلامی خروج دجال برابر است با ظهور
مسیح(مسیح دروغین)از دید ماسونها . بنابر این اگر ما فراماسون را همان دجال
بدانیم این استدلال در ذهن ما ایجاد میشود که باید برای ظهور مسیح دروغین (خروج
دجال) نشانه هایی باشد .اما ظهور امام (عج) با ظهور شیطان فرق میکند آنان در
حال ساختن ظهور مسیح دروغین اند کما این که نشانه های ظهور امام (عج) به واسطه
ی تحرکاتی ایجاد میشود نه این که انسان آن را بسازد .
آنان در حال قرار دادن نشانه های مسیح دروغین(دجّال) اند که نشان دهند ظهور
مسیح دروغین نزدیک است . و به همین ترتیب انسان به ظهور مسیح دروغین ایمان می
آورد چراکه نشانه های او را در همه جا دیده است .


در این سریال نماد تک چشم (چشم چپ) را در جای جای سریال میتوان مشاهده نمود :

و در کارکتر دواءالملک :

عکس روی کاور مجموعه هفتم قهوه تلخ که به طور کاملا اتفاقی، دو نفر از بازیگران، فقط چشم چپشان نمایان است .

.......................
و جالب ترین جای مطلب این که دوربین در قسمت های مختلف به ستون های ماسونی کاخ کشیده میشود اما در چه زمانی ؟ در قسمت 27 (9=2+7) و در دقیقه 33 تصویر بر روی ستون هایی که یا طراحی لژ های ماسونی ساخته شده است کشیده میشود. باز هم دو نماد 9 و 33 را در سریال قهوه تلخ مشاهده شد :

اما این ستون ها چه ستون هایی هستند ؟ این ستون ها دقیقا شاخصه های ستون های ماسونی را دارند که در لژ ها استفاده میشود . 2 ستون ماسونی کنایه از 2 ستون معبد سلیمان است که فراماسون ها معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان 2 ستون قرار داشته و البته چند تفسیر دیگر هم از این دوستون میشود که در این جا به آن اشاره نمیکنیم .برای نمونه این تصاویر را نگاه کنید :

زین ماتمی که چشم ملائک ز خون تر است
گویا عزای صادق آل پیغمبرست
یا رب چه روى داده کزین سوگ جانگداز
خلقى پریش خاطر و دلها پر آذرست
از فرمایشات امام صادق (ع):
* از كسی كه می ترسی دست رد بر سینه ات بزند چیزی مخواه .
* هركس بزرگت داشت ، بزرگش بدار و هر كس كوچكت شمرد ، خود را از او بركنار دار .
* هر كه خوش دارد دعایش هنگام سختی مستجاب شود ، هنگام آسایش بسیار دعا كند .
* هر كس سه بار از تو خشمگین شد و درباره ات سخنی ناروا نگفت ، او را به دوستی بگیر .
* مطالعه بسیار و پی گیر در مسائل علمی ، باعث شكفتگی عقل و تقویت نیروی فكر و فهم می شود .
تسلیئت عرض میکنم شهادت جانسوزانه حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بنیانگذار مذهب شیعه خدمت تمامی شیعیان و مسلمین جهان.
قرائت وصیتنامه شهید آشوری توسط آیتالله خامنهای
فایل قرائت وصیتنامه شهید آشوری توسط آیت الله خامنه ای با مدت 00:04:07 را می توانید با توجه به پهنای باند اینترنت خود از یکی از سه لینک مستقیم زیر دریافت کنید :
کيفيت پایین 16K و حجم 972 کيلوبايت
کيفيت متوسط 64K و حجم 1.93 مگابايت
کيفيت بالا 128K و حجم 3.79 مگابايت
همچنین برای استفاده این صوت در سایت و یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید :
لازم است براى اينكه روحيهى برادران ما را در جبههى جنگ بدانيد من وصيتنامهى يك افسر جوان را كه چند روز قبل شهيد شده است براى شما بخوانم. كوتاه، پرمغز، حاكى از بصيرت. شهيد ما، سروان آشورى است، مستقر در پادگان دشتآزادگان. وصيتنامهاش اين است
«به نام حىّ قيوم مهربان لايزال. آفتاب عمر چه زود غروب مىكند. آن گاه تقدير اين چنين باشد و خدا خواهد كه انسانى دنيا را وداع گويد. اما چه زيباست كه اين تقدير به نظافت قلب مهربان مادرى باشد كه فرزند دلبندش را در آغوش گيرد و اين تناسب ميسّر نباشد مگر با شهادت در راه اللَّه و مكتب و وطن، كاش تقديرم چنين باشد» و اين آرزو برآورده شد. «كاش تقديرم چنين باشد، مرگ با افتخارى را كه بارها به آن نزديك شدهام ولى نصيبم نشده است، شايد لايق شهيد بودن نيستم زيرا كه شهيد مقامى بالا و والا را دارد و من فردى گناهكار و خوارم. اينك كه با ياد خدا به جبهه مىروم، نه براى انتقام، بلكه به منظور احياى دينم و تداوم انقلابم پاى در چكمه مىكنم و خدا را به يارى مىطلبم و از او مىخواهم كه هدايتم كند به آن سو و آن راه كه خود صلاح مىداند و هدفم خدا، مكتبم اسلام و مرادم روحاللَّه است. هر قدمى كه بردارم و هر گلولهيى كه شليك كنم و قلب دشمن را هدف سازم، به ياد خدا باشم و براى هر گلولهاى كه به تنم خورد به ياد خدا تحمل كنم و دردش را، زجرش را كه شيرينتر از عسل است. خدانگهدار. مسعود آشورى»
اين، روحيهى سرباز ماست، اين روحيهى افسر جوان ماست. همهى رزمندگانى كه در خط مقدم جبهه مىجنگند، كم و بيش چنين روحيهاى دارند، اين چيز توصيفناپذيرى است. در جنگ ارزش واقعى و سرنوشت واقعى را اين معين مىكند.




متن پیام ولی امر مسلمین جهان به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العزیز الحكیم: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ1
ملت عزیز ایران ـ امت بزرگ اسلام!
اهانت جنونآمیز و نفرتانگیز و مُشمئزكننده به قرآن مجید در كشور آمریكا كه در سایهی امنیت پلیسی آن كشور اتفاق افتاد، حادثهی تلخ و بزرگی است كه نمیتوان آن را تنها در حدّ یك حركت ابلهانه از سوی چند عنصر بیارزش و مزدور به حساب آورد. این یك اقدام محاسبهشده از سوی مراكزی است كه از سالها پیش به این طرف، سیاست اسلامهراسی و اسلامستیزی را در دستور كار خود قرار داده و با صدها شیوه و هزاران ابزار تبلیغاتی و عملیاتی، به مبارزه با اسلام و قرآن پرداختهاند. این حلقهی دیگری از زنجیرهی ننگینی است كه با خیانت سلمان رشدی مرتد آغاز شد و با حركت كاریكاتوریست خبیث دانماركی و دهها فیلم ضد اسلام ساختهشده در هالیوود ادامه یافت و اكنون به این نمایش نفرتانگیز رسیده است. پشت صحنهی این حركات شرارتبار چیست و كیست؟
مطالعهی این روند شرارت كه در این سالها با عملیات جنایتبار در افغانستان و عراق و فلسطین و لبنان و پاكستان همراه بود، تردیدی باقی نمیگذارد كه طرّاحی و اتاق فرمان آن در دستان سران نظام سلطه و اتاق فكرهای صهیونیستی است كه از بیشترین نفوذ بر دولت آمریكا و سازمانهای امنیتی و نظامی آن و نیز بر دولت انگلیس و برخی دولتهای اروپائی برخوردارند. اینها همان كسانیاند كه پژوهشهای حقیقتیاب مستقل روز به روز بیشتر انگشت اتهام در ماجرای حمله به برجها در 11 سپتامبر را به سوی آنان متوجه میكنند. آن ماجرا بهانهی حمله به افغانستان و عراق را به رئیسجمهور جنایتكار وقت آمریكا داد و او اِعلان جنگ صلیبی كرد و همان شخص بنابر گزارشها، دیروز اعلام كرده است كه این جنگ صلیبی با ورود كلیسا به صحنه، كامل شد.
هدف از اقدام نفرتانگیز اخیر آن است كه از سوئی مقابله با اسلام و مسلمانان در جامعهی مسیحی به سطوح همگانی مردم كشیده شود و با دخالت كلیسا و كشیش، رنگ مذهبی گرفته و پشتوانهئی از تعصبات و تعلقات دینی بیابد، و از سوی دیگر ملتهای مسلمان را كه از این جسارت بزرگ به خشم آمده و جریحهدار میشوند از مسائل و تحولات دنیای اسلام و خاورمیانه غافل سازد.
این اقدام كینهتوزانه، نه آغاز یك جریان، بلكه یك مرحله از روند طولانی مدتِ اسلامستیزی به سركردگی صهیونیسم و رژیم آمریكا است. اینك همهی سران استكبار و ائمةالكفر در برابر اسلام قرار گرفتهاند. اسلام، دین آزادی و معنویت انسان، و قرآن كتاب رحمت و حِكمت و عدالت است؛ وظیفهی همهی آزادیخواهان جهان و همهی ادیان ابراهیمی است كه در كنار مسلمانان با سیاست پلید اسلامستیزی با این شیوههای نفرتبار مقابله كنند. سران رژیم آمریكا نمیتوانند با سخنان فریبنده و میانتهی، خود را از اتهام همراهی با این پدیدهی زشت تبرئه كنند. سالهاست كه مقدسات و همهی حقوق و حرمت میلیونها مسلمان مظلوم در افغانستان و پاكستان، در عراق و لبنان و فلسطین زیر پا گذاشته شده است. صدها هزار كشته، دهها هزار زن و مرد اسیر و زیر شكنجه، هزاران كودك و زن ربودهشده و میلیونها معلول و آواره و بیخانمان، قربانی چه چیزی شدهاند؟ و با همهی این مظلومیتها، چرا در رسانههای جهانی غرب، مسلمانان را مظهر خشونت و قرآن و اسلام را خطری برای بشریت وانمود میكنند؟ چه كسی باور میكند كه این توطئهی گسترده بدون كمك و دخالت حلقههای صهیونیستیِ درونِ دولت آمریكا ممكن و عملی است؟!
برادران و خواهران مسلمان در ایران و سراسر جهان!
لازم میدانم این چند نكته را به همه متذكر گردم:
اولاً: این حادثه و حوادث پیش از آن به روشنی نشان میدهد كه آنچه امروز آماج حملهی نظام استكبار جهانی است، اصل اسلام عزیز و قرآن مجید است؛ صراحتِ مستكبران در دشمنی با جمهوری اسلامی ناشی از صراحت ایران اسلامی در مقابله با استكبار است و تظاهر آنان به دشمن نبودن با اسلام و دیگر مسلمانان، دروغی بزرگ و فریبی شیطانی است. آنان با اسلام و هر آنكس كه بدان پایبند است و هر آنچه نشانهی مسلمانی است دشمناند.
ثانیاً: این سلسلهی كینهتوزیها با اسلام و مسلمین، ناشی از آن است كه از چند دهه پیش تاكنون نور اسلام از همیشه تابندهتر و نفوذ آن در دلها در جهان اسلام و حتی در غرب از همیشه بیشتر شده است. ناشی از آن است كه اُمت اسلام از همیشه بیدارتر شده و ملتهای مسلمان اراده كردهاند زنجیرهای دو قرن استعمار و تجاوز مستكبران را پاره كنند. حادثهی اهانت به قرآن و پیامبر عظیمالشأن صلیاللهعلیهوآله، با همهی تلخی، در دل خود حامل بشارتی بزرگ است. خورشید پرفروغ قرآن روزبهروز بلندتر و درخشندهتر خواهد شد.
ثالثاً: همه باید بدانیم كه حادثهی اخیر ربطی به كلیسا و مسیحیت ندارد و حركات عروسكی چند كشیش ابله و مزدور را نباید به پای مسیحیان و مردان دینی آنان نوشت. ما مسلمانان هرگز به عمل مشابهی در مورد مقدسات ادیان دیگر دست نخواهیم زد. نزاع میان مسلمان و مسیحی در سطح عمومی، خواستهی دشمنان و طراحان این نمایش دیوانهوار است و درس قرآن به ما، در نقطهی مقابل آن قرار دارد.
و رابعاً: طرف مطالبهی همهی مسلمانان، امروز دولت آمریكا و سیاستمدارن آنند. آنها اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عوامل اصلی این جنایت بزرگ و بازیگران میدانی آن را كه دل یك و نیم میلیارد مسلمان را به درد آوردهاند، به گونهئی شایسته به مجازات برسانند.
و السلام علی عبادالله الصالحین
سیّدعلی خامنهای
22/شهریور/1389
ديروز خيلي روز خوبي بود.تول امام جواد بود.شما رو نمي دونم ولي دلم فقط توي صحن باب الجواد بود.
از امام رضا خيلي چيزا خواستم.ولي اول و آخر خواسته هام ظهور آقا بود .
ميلاد امام جواد عليه السلام و حضرت علي اصغر را تبريك عرض ميكنم .
ايام خيلي مبارك و زيباست و حيف كه اين روزها بيهوده تلف بشه .
خوش به حال كساني كه تونستن ختي يك روز را هم روزه بگيرن .سعادتي .نصيب ما كه نشده .
ژ
وصيت نامه حضرت امير المومنين ...
ابن اثير گويد: آن حضرت، حسن و حسين (ع) را فراخواند و به آن دو گفت: «شما دو تن را به رعايت تقواى الهى سفارش مىکنم.در جست و جوى دنيا نباشيد اگر چه آن به جست و جوى شما باشد و بر چيزى از دنيا که از دستشما مىرود مگرييد و حق را بگوييد و به يتيم شفقت کنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد و بدانچه در قرآن آمده است، عمل کنيد و در راه خدا سرزنش نکوهشگر شما را در نگيرد.سپس به محمد بن حنفيه نگريست و از وى پرسيد: آيا آنچه را که به برادرانتسفارش کردم به خاطر سپردي؟گفت: آرى. فرمود: به تو هم مانند همان سفارش را مىکنم و احترام دو برادرت را نگهدار.حق آن دو بر تو بزرگ است.و کارى را بدون مشورت آنها، حل مکن.سپس فرمود: شما دو تن را به محمد سفارش مىکنم که او برادر و فرزند پدر شماست و خوب مىدانيد که پدر شما، او را دوست مىداشت.و به حسن (ع) فرمود: اى پسرم!تو را به تقواى الهى و اقامه نماز و پرداخت زکات و آمرزش گناه و فروخوردن خشم و صله رحم و چشم پوشى از جاهل و تفقه در دين و حفظ قرآن و حسن همسايگى و امر به معروف و نهى از منکر و اجتناب از کردار زشت و گناه، وصيت مىکنم».
سپس به حسن (ع) فرمود: «قاتل مرا رعايت کنيد.او را از غذايم، طعام دهيد و از آبم سيرابش کنيد.سپس به حسن (ع) فرمود: اگر مردم در کفن من فرياد مکن و بر من نماز بگزار و هفتبار، يا بنابر روايت ديگر، پنجبار بر من تکبير گوى و قبرم را مخفى کن».
ابن اثير گويد: «آنگاه جز ذکر«لا اله الا الله»چيزى نگفت تا بمرد».آن حضرت تا يک سوم از شب رفته ماند و سپس وفات يافت.دختران و زنان او ندبه سردادند و بانگ و فرياد شدت گرفت.پس کوفيان دانستند که امير مؤمنان (ع) رحلتيافته است. مردان و زنان فوج فوج و شتابان آمدند و فريادهاى بلند سر دادند.کوفه عزادار شد و صداى گريه و فرياد و ناله در شهر کوفه و قبايل و خانههاى آن بسيار بلند شد.اين روز مانند روزى بود که رسول خدا (ص) در آن رحلتيافت.چون على (ع) وفات يافتحسن و حسين (ع) و محمد، او را غسل دادند.ابو الفرج اصفهانى گويد: حسن (ع) و عبد الله بن عباس پيکر آن حضرت را شستند.ابن اثير به جاى نام عبد الله بن عباس، از نام عبد الله بن جعفر ياد کرده است (1).آن حضرت را در سه پوشش سپيد، که در آنها پيراهن و عمامه نبود، بلکه پيراهن و عمامه از ديگران بود، کفن کردند و با باقى مانده حنوط رسول خدا (ص) ، او را نيز حنوط کردند.سپس پيکره او را بر تختش نهادند و پسرش حسن (ع) بر آن حضرت نماز گزارد و پنجيا شش يا هفت و يا نه تکبير بر او گفت.شبانه او را حمل کردند و به پشت کوفه، به سوى نجف بردند و وى را در ثويه در کنار قائم العزيين به خاک سپردند.
در روايتى از امام باقر (ع) نقل شده است که پسران آن حضرت، حسن و حسين (ع) و محمد و عبد الله بن جعفر، به قبر آن حضرت داخل شدند.و اخفاى قبر وى بنا به وصيت او و به خاطر ترس وى از بنى اميه و خوارج بوده است.
ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين به سند خود از ابو البخترى نقل مىکند که گفت: چون خبر کشته شدن امير مؤمنان (ع) به عايشه رسيد، سجده کرد.
طبرى در تاريخ و ابن اثير در کامل و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين و ابن سعد در طبقات و مرزبانى در معجم الشعرا نقل کردهاند که چون خبر رحلت على (ع) را به عايشه گفتند او به اين شعر تمثل جست:
عصاى خويش را بينداخت و به مقصد رسيد.چنان که با آمدن مسافر چشم روشن مىشود.
سپس پرسيد: چه کسى او را کشت؟گفته شد: مردى از قبيله مراد.پس او گفت: اگر دور افتاده بود، خبر مرگ او را نوجوانى مىداد که خاک در دهانش نبود.
پس زينب دختر ابو سلمه گفت: آيا به على چنين مىگويي؟عايشه پاسخ داد: من به فراموشى مبتلايم.پس به يادم آوريد.ابو الفرج گويد: آنگاه عايشه به اين ابيات تمثل جست: همواره اهداى قصايد در ميان ما با ناسزاگويى به دوستان و کثرت القاب همراه بود.
تا آنکه ترک کردى و گويى سخن تو در ميان ايشان در هر مجتمعى صداى مگس بود.
درباره ضربتى که ابن ملجم بر على (ع) فرود آورد اشعارى از سوى برخى از خوارج سروده شده است که اين ضربت و زننده آن را تحسين کردهاند.و در مقابل نيز بسيارى از شعرا، از اين ضربت و زننده آن اظهار انزجار و تنفر کردهاند.
پىنوشت:
1- شيخ مفيد روايت کرده است: على (ع) شبى را نزد حسن و شبى را نزد حسين و شبى را نزد عبد الله بن جعفر افطار مىکرد.اما در نسخه اصل به جاى نام عبد الله بن جعفر، عبد الله بن عباس است و قرار دادن نام عبد الله بن جعفر به جاى عبد الله بن عباس اشتباه چاپى است.و چه بسا که عبارت درست آن باشد که على (ع) شبى نزد حسن، شبى نزد حسين و شبى نزد عبد الله بن جعفر و شبى نزد عبد الله بن عباس افطار مىکرد و هم اينان بودند که وى را غسل دادند.اين از جمله دلايلى استبر اينکه ابن عباس از امير مؤمنان (ع) جدا نشده بود.چنان که در سيره امام حسن (ع) که بدان اشاره خواهد شد، آوردهام: عبد الله بن عباس در مقابل آن حضرت برخاست و مردم را به بيعتبا حسن (ع) فراخواند.مردم نيز در بيعتبا امام حسن (ع) شتاب گرفتند.و حسن (ع) عمال را تعيين کرد و عبد الله بن عباس را به بصره روانه کرد.و باز هم اين خود نشانهاى استبر عدم مفارقت ابن عباس از امير مؤمنان (ع) .مگر آنکه بگوييم درست آن است که عبيد الله بن عباس به جاى عبد الله بن عباس بايد باشد. چنان که شايد قول طبرى و ابن اثير بر آن دلالت کند که پيش از اين نقل شد که گفتهاند: کسى که در هنگام صلح امام حسن (ع) حضور داشت، عبيد الله بن عباس بود نه عبد الله.و الله اعلم.
منابع:
سيره معصومان ج 3، سيد محسن امين ، صفحه: 1

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوی فکندی همه سایه هما را
نــاشناسی کـه به تاریکـی شب
می بُرد شــامِ یتیمانِ عــرب
پادشاهی که به شب بْرقَع پوش
می کِشد بارِگدایان بردوش
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من بخدا قسم خدا را
بخــدا کـه در دو عـالم اثــر از فنــا نمانـد
چو علی گرفته باشد سُرِ چشمه بقا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
درجهانی همه شور و همه شَر
ها عُلیّّ بشرّ کَیفُ بشر
شَبرْوان مستِ وِلای تو علی
جانِ عالم به فدای تو علی

ميلاد حضرت امير المومنين را خدمت شما تمامي مسلمين و شيعيان خاص حضرت تبريك و تهنيت عرض ميكنم .
روز پدر را خدمت پدر عزيزم و تمامي پدران زحمت كش تبريك عرض ميكنم .
سالروز شهادت آيت الله شهيد بهشتي و هفتاد و دو تن از ياران ايشان را خدمت تمامي ملت عزيز ايران و خانواده گرامي ايشان تسلئيت عرض ميكنم .

آیة الله دكتر سید محمد حسینی بهشتی در دوم آبان سال 1307 در محله لومبان اصفهان به دنیا آمد. شهید بهشتی تحصیلات خود را تا پایان سال دوم دبیرستان در آن شهر گذراند. به خاطر علاقه شدیدی كه به علوم اسلامی داشت به حوزه علمیه اصفهان وارد شد. دروس علمی را تا اواخر سطوح عالیه در همان حوزه خواند و در سال 1325 راهی حوزه علمیه قم گردید. ایشان پس از طی یك سلسله آموزش ها و كسب فیض از محضر اساتید و مراجع، به خصوص امام خمینی (ره) با عده ای از فضلای حوزه، درس اصول و فقه آیة الله داماد را كه مورد علاقه طلاب جوان بود بنیانگذاری كرد. همچنین به همراه دوستان دیگرچون آیة الله شهید مطهری و فقهای دیگر در درس خارج امام خمینی ( ره) حاضر شدند.
شهید بهشتی پس از اخذ دیپلم در سال 1330 دوره لیسانس دانشكده الهیات و معارف اسلامی و همچنین در سال 1338 دوره دكترای این دانشكده را به پایان رسانید. وی از سال 1330 تدریس در دبیرستانهای قم را آغاز كرد و در سال 1333 دبیرستان دین و دانش قم را تاسیس نمود. از جمله خدمات فرهنگی ارزنده شهید بهشتی، می توان ایجاد امكانات آموزش زبان و علوم روز را برای فضلای حوزه علمیه قم نام برد. درهمین رابطه كانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان قم را پایه گذاری كرد. شهید بهشتی در سال 1342 مدرسه علمیه حقانی را تاسیس كرد و به كمك جمعی از فضلای حوزه علمیه اقدام به تشكیل گروه تحقیقاتی پیرامون حكومت در اسلام نمود. در همان اوقات توسط سازمان امنیت " ساواك" از قم به تهران انتقال یافت و در سال 1343 در تهیه برنامه جدید تعلیمات دینی مدارس شركت كرد و یك سال بعد یعنی در سال 1344 به آلمان عزیمت كرد. در آنجا علاوه بر یك سلسله آموزشها و حركتها كه به طور طبیعی ناشی از اصالت فكری و عمق مغز ایدئولوژیك وی بود به بنیانگذاری گروه فارسی زبان در انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا اقدام كرد.
شهید بهشتی در سال 1349 به تهران بازگشت و جلسات تفسیر قرآن ایجاد كرد . در همین رابطه با همكاری شهید دكتر باهنر و دیگران در آموزش و پرورش مشغول تهیه كتاب تعلیمات دینی مدارس شدند. در آذرماه 1357، ضمن تلاش گسترده ای جهت ایجاد روحانیت مبارز تهران به اتفاق شهیدان استاد مطهری و دكتر مفتح و آیات عظام مهدوی كنی و امامی كاشانی كوشید وجمعی دیگراز علمای مبارز درسراسر ایران به عنوان یك هسته اساسی از آن حمایت كرده و به آن پیوستند. طی سالهای 1329 تا 1332 در دفاع از حكومت ملی دكتر مصدق به همراه روحانیت مبارز از چهره های فعال و كارسازی بود كه در به راه انداختن تظاهرات ضد رژیم در اصفهان نقش مهمی داشت.
بهشتی تنها، مرد علم و بیان و قلم نبود بلكه در میدان مبارزه نیز مردانه جنگید. به ویژه ازآغاز قیام امام خمینی (ره) در سال 1341، به همكاری با جمعیتهای مؤتلفه اسلامی برخاست و به عضویت شورای روحانیت آن انتخاب گردید.
او در برگزاری راه پیمایی های عظیم چهارم شوال و تاسوعا و عاشورای 57 نقشی مؤثر داشت. سخنرانیهای پرشور شهید مخصوصاً در روز 16 شهریور در مسجد صاحب الزمان " عج" تحرك فراوانی به مردم داد. هنگامی; كه امام (ره) در پاریس بودند، برای تبادل نظر با امام (ره) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام(ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران برگزیده شد. نقش موثر و رهبری كننده ایشان در آن زمان كاملاً محسوس بود. شهید بهشتی هنگام شهادت علاوه بر رهبری حزب جمهوری اسلامی و عضویت شورای انقلاب، رئیس دیوان عالی كشور نیز بود.

پيام حضرت امام خميني (ره) در خصوص شهادت شهيد دكتر مصطفي چمران
حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت شهادت دكتر مصطفی چمران(نمایندهی امام(ره) در شورای عالی دفاع) در تاریخ 1 تیر 1360 پیامی خطاب به ملت ایران و لبنان و خانوادهی شهید چمران صادر كردند.
متن پیام به این شرح است:
«شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملا اعلی، دكتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر ـ ارواحنا فداه - تسلیت و تبریك عرض میكنم.
تسلیت از آنرو كه ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد كه در جبهههای نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه میآفرید و سرلوحهی مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزكار و معلمی متعهد بود كه كشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریك از آنرو كه اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و تودههای مستضعف میكند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش میدهد. مگر چنین نیست كه زندگی، عقیده و جهاد در راه آن است.
چمران عزیز با عقیدهی پاك خالص غیر وابسته به دستجات و گروههای سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم كرد.
او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
هنر آن است كه بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف كند، نه هوی و این هنر مردان خداست.
او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش به خیر. اما، ما میتوانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست كه دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند. من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلكه به ملتهای مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق و به خاندان این مجاهد عزیز تسلیت عرض میكنم و از خداوند تعالی رحمت برای او و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم.
روحالله الموسوی الخمینی
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگردارتر از صد مردیم
هر زمان بوی خمینی به سر افتاد ما را
دور سید علی خامنه ای هم می گردیم
گر كرب و بلا نبوده ايم ، حال هستيم
گر شام بلا نبوده ايم ، حال هستيم
اي مردم عالم همگي گوش كنيـد
تا آخر خون مطيع رهبر هستيم
![]()
ما منتظر صبح شب یلداییم
ما منتظر آمدن فرداییم
فردا که عزیز فاطمه می آید
با خامنه ای به کربلا می آییم
آماده شوید که فتنه ای در راه است
آن کس که حسینی است از آن آگاه است
برنامه نوشتند که نابود کنند
هر عکس که مربوط به روح الله است
اشعار بخوانید به روشنگری هیاتها
این امر مهم به دوش حزب الله است
آن دسته عزایی که ولایی نبود
والله که از راه حسین گمراه است
دلم خیلی گرفته از روی دل تنگی یه عکسی را دیدم که همتون دیدید ...
جای همه شهدا خالی :
کجایید ای شهیدان خدایی
کجایی ای همت، کاظمی، باکری، باقری، بقایی، دقایقی، علم الهدی، چمران، فهمیده ...

وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد ....
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاشقی مستانه فرمود
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری!
برای سلامتی امام خامنه ای صلوات . . .
التماس دعای فرج . . .
بسم ربّ الشهدا والصديقين
سلام.
بله دانشگاه ما هم اين لياقت را پيدا كرد كه پيكر پاك دو شهيد گمنام را در روز ۲۸ ارديبهشت سال ۸۹ همزمان با ايام شهادت خانم فاطمه الزهرا را پذيرا باشه.
۸۹ پرستوي مهاجر برگشت بعد از بيست واندي سال .افتخار بود كه استان زنجان ميزبان دو شهيدي باشه كه شايد پدر و مادرشان هنوز چشم انتظار اين دو شهيد باشن .
يكي ۲۰ ساله كه در جزيره مجنون عمليات خيبر به شهادت رسيد ...
و ديگري ۲۱ ساله كه در عمليات مسلم بن عقيل به شهادت رسيده....
روز تشييع اين دو شهيد عزيز خبرنگار شبكه تلوزيوني اشراق از پدر عزيزي پرسيد كه براي چي به تشييع اين دو شهيد آمديد؟
پدر بزرگوار جواب داد پسر من محمدعلي ۲۰ سالش بود كه در جزيزه مجنون شهيد شده ولي تا به امروز خبري از او نيست ؟اين خيلي عجيب كه شهيدي بعد از بيست و اندي از زير خلوار ها خاك بياد بيرون و بچه هاي تفحص با عشق استخوان هايي را كه بوي گل ياس ميده از زير خاك بيارن بيرون ولي هيچ پلاكي نباشه ! بعد پدري بگه كه فرزند من هم ۲۰ سالش بود و در جزيره مجنون شهيد شد ولي گمنام ...
شايد محمد علي باشه ؟شايد هم نه ...
ولي آنچه كه مهم اين است كه گمنام و مثل مادر سادات بي نشان ...
ميروم تا انتقام سيلي مادر بگيرم ...
رفتند و انتقام گرفتند و از بانوي بي نشان خواستند كه بي نشان بمانند ...
خودشان خواستند و خدا هم طلبيد ...
پيكر اين دو شهيد بزرگوار در ساعت ۱۱ صبح سه شنبه وارد دانشگاه زنجان شد و با استقبال پرشور دانشجويان قرار گرفت (در اينجا به همه بروبچ بسيجي خواهرا و برادرا خسته نباشيد ميگم اجركم عندالله)بعد هم با سخنراني دكتر متفكر آزاد رئيس دانشگاه زنان و دكتر افشارچي نماينده اساتيد مراسم تدفين شروع شد.مداح ارجمند شهرمون آقاي مهدي رسولي هم سنگ تمام گذاشتن ...
بعد هم حجت الاسلام حاج آقاي فرجي نماينده ولي فقيه در دانشگاه پيكر اين دو شهيد گرامي را به خاك ابدي سپردند و همه از اين دو شهيد گرامي خواستند كه سلام ما را خدمت خانم فاطمه زهرا برسانند و اين بود آخر مراسمي كه يك هفته بعد از شنيدن خبرسراسري شوق رسيدنش را داشتيم ...
ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته ... خون جوانان پر ثمر گشته
بزرگترين پيام فتح خرمشهر شكست هيمنه استكبار بود و هويت راستين انقلاب اسلامی در سوم خرداد با آزادسازی خرمشهر شكل گرفت.
بیشك واقعه آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ماه سال 1361 يكی از حماسههای به ياد ماندنی رزمندگان دلاور سپاه اسلام است كه همواره همانند خورشيد درخشان بر تارك تاريخ افتخار آفرين هشت سال دفاع مقدس میدرخشد، فتحی كه حضرت امام خمينی(ره) از آن به عنوان ارزشهای اسلامی ياد میكردند.
فتح خرمشهر يكی از نشانههای پايداری آيات الهی است كه خداوند آن را عبرتی برای ثابت قدم بودن اهل ايمان و بشارتی برای تمامی مسلمانان و هدايتی برای همه مظلومان جهان در برابر ستمگران جنايت پيشه قرار داد.
آری، بزرگترين پيام فتح خرمشهر شكست هيمنه استكبار بود و هويت راستين انقلاب اسلامی در سوم خرداد با آزادسازی خرمشهر شكل گرفت و اين حماسه بزرگ نشان داد كه ملت ايران پرچم مبارزه با استكبار جهانی را تا حضور در كنار بيرق عدالتخواهی انقلاب جهانی حضرت بقيه ا... الاعظم (ارواحنا له الفداه) و بسط عدالت در عالم هستی بر زمين نخواهند گذاشت و در برابر سلطه طلبی و بیعدالتی استقامت خواهند كرد و اين استقامت برای تمام ملل آزاده كه دولتهای آنها بر خلاف خواست ملت، تن به سلطهپذيری دادهاند پيامی است تا با خط تسليم و سازش مقابله و مانند ملت ايران هنر مبارزه با سلطهگران را از شعار به عمل تبديل كنند و بدانند كه در اين مسير، ملت ايران در كنار آنان خواهد بود.
و اكنون ملت ايران با نگاه به وقايع گذشته خود به يك تصميم تاريخی دست يافته است كه تنها راه رهايی از سلطه استكبار، پايداری، مقاومت و خودباوری برای رسيدن به پيشرفت و توسعه پايدار در همه عرصههای امنيتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است كه امروز نشانههای اين تصميم بزرگ در حال شكوفايی است و گذشت زمان آثار پیدرپی اين پيروزی را كه ريشه در پيروزی خرمشهر دارد در تابلوی تمام نمای ايران اسلامی به نمايش خواهد گذاشت.
پاسداران و بسيجيان سپاه امام رضا(ع) ضمن پاسداشت سالروز عمليات بيتالمقدس، به مقام شامخ شهيدان اين عمليات غرورآفرين، سر تعظيم فرود میآورند و با درسآموزی از عبرتهای تاريخی و مقاومت و ايستادگی هوشمندانه برابر نظام سلطه و اهداف شيطانی و ضد ايرانی قدرتهای زورگو و مستكبر، برای حراست از استقلال و تماميت ارضی كشور، هويت دينی و ملی ايران عزيز و پاسداری از انقلاب و دستاوردهای افتخارآميز و قدرت آفرين آن از هيچ تلاشی فروگذار نكرده و با آمادگی فراگير خود تحت رهبری ولايت فقيه و فرماندهی معظم كل قوا، حضرت آيتالله العظمی خامنهای (مد ظله العالی) هر گونه تهديد، تعرض و تجاوز احتمالی از سوی بيگانگان و دشمنان فرامنطقهای را با پاسخ سخت و پشيمان كننده و شكستی خفتبار و فراموش ناشدنی مواجه خواهند ساخت.

سلام:
یه سلامی دیگه از اردیبهشت که هنوز چشم انتظاره .میدونید چشم انتظار چی؟همه میدونن...
امسال فاطمیه غریبتر از هر سال دیگه بود .با تمام وجود دارم حس میکنم .دلیلش رو نمیدونم .
ولی میدونم که شهادت خانم خیلی مظلومانس بیشتر از اون چیزی که فکرش رو کنیم .
هیچ کس نمیتونه بزرگی خانم فاطمه زهرا را به قلم وصف بکش حتی دکتر علی شریعتی هم می مونه
چطور وصف بانوی دو عالم رو به پایان برسونه .
همه چشم انتظار بودیم که امسال فاطمیه ثانیه های دلگیر انتظار به پایان برسه ولی ...
مظلومیت آل علی علیه السلام از کجا شروع میشه؟و کجا به پایان میرسه .آیا از این همه حادثه ها عبرت گرفتیم .هنوز مظلومیت آل علی علیه السلام در عقربه های زمان جاری و تا لحظه فرج حضرت حجت همچنان ادامه داره .
همه می دونیم که شهادت حضرت زهرا (س) جنبه ی ولایی داره و شهادت این خانم بزرگوار جز به خاطر حق و حقیقت و مبارزه حق علیه باطل نبوده .حضرت با شهادت خود ثابت کردن که امیر المومنین خلیفه بر حق هستن ولی آیا بنی امیه عبرت گرفتن و دست از کارهای پست خود برداشتن .چرا در حالی که مردم شاهد شهادت یگانه دخت نبی مکرم اسلام بودند و اجازه دادند که سحرگاه نوزده رمضان حضرت امیرالمومنین مظلومانه شهادت برسند درحالی که شهادت دخت پیامبر و سیلی خوردن این بانوی گرامی از دست ملعون زمانه جز به خاطر دفاع از حق و حقوق حضرت علی نبود .چرا بعد از مشاهده واقعه شهادت حضرت امیر اجازه دادن که معاویه لعنة الله صلحی را که با آقا امام حسن مجتبی علیه السلام قرارداد کرده بودن بر خلاف صلحنامه عمل کنه و باعث شهادت بزرگ مردی بشه که در حادثه کوچه و شهادت مادر حضور کامل داشت .چرا بعد از لغو و باطل کردن صلحنامه به دست آن ملعون اجازه دادن که حادثه کربلا پیش بیاد و این چنین بشه که تا زمان حاضر شیعیان حقیقی عاشورا را زمینه ای برای ظهور حضرت حجت بدانند .این چنین پیش رفتن و تا حالا که در زمان غیبت قرار گرفتیم و مظلومیت و غربت غیبت برگرفته از شهادت خانم فاطمه زهرا است و همه می دونیم که یک روز همه این انتقام ها گرفته خواهد شد و حقیقت از آن کسانی خواهد بود که با امام زمان خود بوده و در پی یاری رساندن به آن حضرت باشند .
قلم من توان آن را نداره که درباره ی بانویی بنویسه که خداوند سبب خلقت را ایشان دانستند .
قلم دکتر علی شریعتی خیلی زیبا توصیف می کنه :
و اینک لحظه وداع با علی (ع) ! چه دشوار است . اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد " ام رافع " بیاید ، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست که :
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او میرود.
به ام رافع گفت :
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج ، در خانه علی خاموش شد و علی تنها ماند . با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند ، گورش را کسی نشناسد و ... و علی چنین کرد .
اما کسی نمی داند که چگونه؟ و هنوز نمی داند کجا؟
در خانهاش؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع ؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است، رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی پیغمبر، بی فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بیوفا و بدبخت، سکوت کرده اند، قبرهای بیدار و خانه های خفته میشنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمیآید، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر میبرد :
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید . اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه راجعون”.
ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بیخواب، تا آنگاه که خدا خانهای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر.
اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کننندهای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظهای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از این کلمات، که از عمق جانش کنده میشد ـ قطعهای از هستیاش را از دست داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمیدانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اینجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بیشرمی انتظار او را میکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسؤولیتهایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمیتواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار میدهد، برود؟ بماند؟
احساس میکند که از هر دو کار عاجز است، نمیداند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضیح میدهد: “اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.
آنگاه برخاست، ایستاد، به خانه پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمیگنجید، گویی میخواست به او بگوید که این “ودیعهی عزیز”ی را که به من سپردهای، اکنون به سوی تو بازمیگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید، تا آنچه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.
فاطمه اینچنین زیست و اینچنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد. در چهره همه ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ هالهای از فاطمه پیدا بود. غصب شدگان، پایمال شدگان و همه قربانیان زور و فریب نام فاطمه را شعار خویش داشتند. یاد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و ایمانهای شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای آزادی و عدالت میجنگیدند، در توالی قرون، پرورش مییافت و در زیر تازیانههای بیرحم و خونین خلافتهای جور و حکومتهای بیداد و غصب، رشد مییافت و همه دلهای مجروح را لبریز میساخت.
این است که همه جا در تاریخ ملتهای مسلمان و تودههای محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک " زن " بود، آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر یک " زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک " اسوه " ، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد " شدن خویش " را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ میداد.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفتانگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهاییهایش.
این است که علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی مییابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا میکند. اینان را “بنیعلی” میخواند و آنان را “بنیفاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونهی دیگر میبیند. از همهی دخترانش تنها به او سخت میگیرد، از همه تنها به او تکیه میکند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش میگیرد.
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از " بوسوئه " تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از " مریم " سخن میگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندی های همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمتهای مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است ».

میدونم همه شما شهید سید احمدرضا پلارک عزیز رو می شناسید .
![[تصوير: POLARAK-SARAFRAZAN-1388.jpg]](http://sarafrazan.persiangig.com/image/new/POLARAK-SARAFRAZAN-1388.jpg)

سال همت مضاعف کار مضاعف را خدمت مردم عزیز ایران تبریک و تهنیت عرض می کنیم .
ما پیام عید رهبر را چو مصحف میکنیم
جان ناقابل به راه دوست بر کف میکنیم
کوری چشم سران فتنه و بیگانگان
چشم آقا ِ کا ر و همت را مضاعف میکنیم
بار دیگر با کاروان راهیان نور خواهم آمد
به طلائیه ، مشهد شهدای گمنام
هنگام شفق
خواهم در خاکش فرو غلطم و با خود زمزمه کنم
کجائید ای شهیدان خدائی بلا جویان دشت کربلائی
کجائید ای سبکبالان عاشق پرنده تر ز مرغان هوائی
راستی کجائید !
می خواهم خود تکه تکه ی استخوانهایتان را بیایم ، با اشک شستشو دهم و با زبان اشک بپرسم
ای نجات یافتگان از اسارت ، شما که از خدایتان شهادتی حسین گونه خواستید
چه در این خاک دیدید که بر افلاک شدید و آسمان را به زمین دوختید ؟
شعله های آتش وترکشها را چگونه می دیدید؟
با بغض فرو خفته در گلویتان چه کردید ؟ با این خاک در خلوت شبها چه زمزمه می کردید که ملائکه برشما حسرت می خوردند؟
خاک شلمچه چه بوئی داشت ؟ در آنسوی خاکریزها چه دیدید ؟
می خواهم بپرسم درآخرین لبخندتان ،وقتی که سر بر زانوی همسنگرانتان داشتید و از آغوششان پر می گشودید ؛ چه رازی نهفته بود ؟
می خواهم نخلهای سوخته را در آغوش گیرم ، کاش می شد اروند را هم در آغوش گرفت . کاش او با ما سخن می گفت! از اشکهای جاری یاران ، از مردانی شبیه باران .
شما رفتید چون حسینی بودید و حماسه ای حسینی آفریدید . و ما هستیم با کاروان راهیان نور ، تا زینب گونه پیام آور رشادتهایتان باشیم .
شما رفتید چون تاب انتظار نداشتید .ما ماندیم تا انتظار پایان یابد .
اکنون از خداوند متعال می خواهیم تا رحمتی عطا فرماید
و به وعده خود ( ان الارض یرثها عبادی الصالحون) وفا کند .
مادر
ای مادر شهید
اشکهایت بوی فراق می دهد
گوئی تو رازی را در دلت نهفته داری …..
از تو می خواهم که بازگوئی از آن زمانی که فهمیدی
و در خلوتش در نیمه های شب سر بر سجاده دارد دریای دلش طوفانی است .
بازگوئی ، شوق رفتن را ، احساست را هنگامی که عطر ایمان را در وجودش حس کردی ، از هنگامی که کوله بار سفرش را مهیا می ساختی ، او را در آغوش می گرفتی ،
به اشکهایت رنگ شوق می بخشیدی و راهش را به قرآن می گشودی .
قلبت چگونه می تپید وقتی نامه ای از او به دستت می رسید
یا خبری از همرزمانش می شنیدی ؟
می خواهم برای من باز گوئی از آخرین نامه اش - چه نوشته بود؟
چگونه از تو خواست تا خاکستر سبزش را پذیرا باشی ؟
باز گوئی از لحظه ای که همسنگرش را پشت در خانه دیدی
و خبر پروازش را از او شنیدی .
می دانم
در اشکهایت ، فرزندت را به یاد آوردی از زمانی که او را در آغوش گرفتی و به او آموختی که چگونه ببیند ، بشنود و … حال تو تکه ای از وجودت را در آسمانها می بینی .
اکنون حضورش را چگونه حس می کنی ؟
می دانم
عکسهایش ، لباسهای گلگونش، نامه هایش ، همسنگرش،… او را همیشه در یادت
زنده نگه خواهند داشت .اما می خواهم بدانم قصه ی غصه ات را ، رازت را ،
لحظه ای را که بر مزارش سر می نهی و با اشک ، خاطرش را سبز نگه می داری و با او سخن می گوئی . باز گوئی لحظه ای را که دعای تحویل سال را می خوانی و به عکسهایش خیره می شوی.
حتما برای او تعریف خواهی کرد از همسنگرش ؛
از او که زخمهای کهنه اش دوباره سر باز کرده
و تمام وجودش چون شمعی است در سوز و گداز ،
از او که در خلوتش چشم به آسمان دوخته و آرزوی دیدار بی تابش کرده است.
بازگو که ، تو برای همسنگرش هم اشک می ریزی و
اشکهایت تنها مرحمی است بر فراق
ای مادر شهید .
بسم رب الشهدا و الصدیقین:
چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرودیک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا،
به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟
جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود.
از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده
کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟
کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود
و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن راسوراخ کرده وگذر می کند،
حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام .............؟
توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران –
دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود.
معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم.
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟
دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی
تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟
هیچ می دانستی؟ حتما نه! ...
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی
و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟
با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟
اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی،
اگر جعفر و عبدالله نیستی،
لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....
پس بیاید حرمله مباشیم۰
هميشه منتظرت هستم
بی آنکه در رکود نشستن باشم
همیشه منتظرت هستم
چونان که من
هميشه در راهم
هميشه در حركت هستم
هميشه در مقابله
تو مثل ماه
ستاره
خورشيد
هميشه هستي
و مي درخشي از بدر
و مي رسي از كعبه
و ذوالفقار را باز مي كني
و ظلم را مي بندي
هميشه منتظرت هستم
اي عدل وعده داده شده.
اين كوچه
اين خيابان
اين تاريخ
خطي از انتظار تو را دارد
و خسته است
تو ناظري
تو مي داني
ظهور كن
ظهور كن كه منتظرت هستم
ظهور كن كه منتظرت
(شعر از طاهره صفار زاده)
فرا رسیدن میلاد با سعادت حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) و فرزند اک ایشان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بنیانگذار مذهب شیعه خدمت عموم مسلمانان جهان مبارک باد .
.هفته وحدت گرامی باد.
وحدت شیعه و سنی ...
مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسند ، درست نمی نویسند. ( شهید حاج حسین خرازی )
۸ اسفند سالروز شهادت و عروج آسمانی شهید حاج حسین خرازی بر عموم بسیجیان تسلیئت عرض می نمایم .

وصیت نامه شهید همت:
نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت.
مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند.الگو و اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیکی با خدای چرا که ان الله اشتری من المومنین.
من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را د قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادرانی که در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است.
عزیزانم!این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شرکت در خوزستان و جریان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقیقا دو سال در کردستان هستم .مثل این است که دیگر جنگ با من عجین شده است.
خداوند تا کنون لطف زیادی به این سراپا گنه کرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است.اکنون من می روم با دنیایی انتظار انتظار وصال و رسیدن به معشوق.ای عزیزان من توجه کنید:
1-اگر خداوند فرزندی نصیبم کرد با اینکه نتوانستم در طول دورانی که همسر انتخاب کردم حتی یک هفته خانه باشم دلم می خواهد او را علی وار تربیت کنید.
همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا کرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.
2-امام مظهر صفا پاکی و خلوص و دریایی از معرفت است .فرامین او را مو به مو اجرا کنید تا خداوند از شما راضی باشدزیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد.
3-هر چه پول دارم اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وصل نماید و در این تلاش پیگیر مسلما نصر خدا شامل حال مومنین است.
5-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی کنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.
حقیر حاج همت
1361/2/26
همت بلند دار که مردان روزگار ... از همت بلند با جایی رسیده اند
۱۷ اسفند سالروز شهادت با همت ترین بسیجی شهید حاج محمد ابراهیم همت خدمت تمامی بسیجیان و تمامی لشگر ۲۷ محمد روسل الله تسلیت عرض می نمایم .

|
:::: صراط مصطفی :::: |
|
خدایا! هدایتم کن! زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه ای است. خدایا! ارشادم کن که بی انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد. خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است. خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم. خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند میدهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی. خدایا! میخواهم فقیری بی نیاز باشم، که جاذبه های مادی زندگی، مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند. خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم. خدایا! به سوی تو می آیم، از عالم و عالمیان می گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده. از نوشته های شهید مصطفی چمران |


تنها بازمانده قایق شهید مهدی باکری و شاهد شهادت وی پس از 25 سال و در 25 اسفند که سالروز شهادت این سردار رشید اسلام است، آخرین لحظات عمر پربار این شهید گرانقدر را برای مهر بازگو کرد.
"رضا لطفی" هم رزم "آقا مهدی" کسی است که در لحظات پایانی عمر وی در کنارش بوده و شاهد شهادت ابوالفضل گونه افتخار خطه آذربایجان در کربلای جنوب بود.
رضا، تنها بازمانده قایقی است که به غیر از وی، روح دیگر کبوترهای خونین بال آن به آسمان پر کشیده و جسمشان نیز در اعماق رود خروشان اروند، ناپدید شده است.
رضا لطفی، از آن دسته رزمندگان بی ادعایی است که پس از دفاع مقدس در گوشهای از شهر تبریز سکنی گزیده و به گفته سرهنگ رضا رضوانی، مسئول روابط عمومی و تبلیغات سپاه عاشورا، برای یافتنش 25 سال انتظار کشیدیم.
می پرسیم: کجایی؟ چه می کنی آقا رضا؟ می گوید: همین تبریزم. به کارهای ساختمانی مشغولم اما نه از جنس برج سازی آن...
از او در خصوص یک ساعت آخر عمر شریف شهید باکری مهدی می پرسیم. از اینکه آن لحظات چگونه گذشت و آقا مهدی چگونه در آن شرایط قرار گرفت؟
رضا، گویی که همین دیروز این حادثه رخ داده باشد به گوشه ای خیره شده و قبل از هر سخنی، اشک بر گونه هایش جاری می شود.
او قبل از هرچیز با بیان اینکه "نمی شود تمام آنچه که دیده ام، بازگو کنم" خاطرنشان می شود: شاید ظرف زمان امروز گنجایش صحنه هایی را که شاهدش بودم نداشته و یا سواد من اجازه بازگو کردن آن لحظات را برایم ندهد.
وی با این توضیح، تنها به بیان ماجرای آن حادثه اشاره کرده و از بیان حالات شهید باکری در آخرین لحظات زندگی خویش عذرخواهی می کند.
و "آقا رضا" شروع می کند: ظهر 25 اسفند 62 بود... در یک درگیری شدید با نیروهای بعثی قسمتی از نیروهای ما به عقب برگشت اما خبر رسید که عراقیها به بازماندگان رزمندگان اسلام در آن سوی دجله تیرخلاص می زنند.
رضا می افزاید: آقا مهدی آماده شد تا به آن سوی دجله حرکت کرده و برای نجات بچه ها از محاصره دشمن منطقه را زیر نظر گرفته و نبرد را فرماندهی کند.
وی با بیان اینکه هیچکس در قرارگاه فرماندهی راضی به حرکت آقا مهدی نبود، یادآور می شود: یادم می آید که شهید احمد کاظمی از جمله کسانی بود که خیلی تلاش کرد آقا مهدی را از تصمیم خود منصرف کند اما اصرار شهید باکری برای رفتن به این منطقه تعجب برانگیز بود...
رضا لطفی ادامه می دهد: آقا مهدی(باکری) و من توسط یک قایق به آن سوی دجله حرکت کرده و در یک مکان تنگ اما امن پناه گرفتیم.
هم رزم و تنها شاهد لحظه شهادت باکری در حالیکه به توصیف لحظه دردناک رجعت "آقا مهدی" می رسد منقلب می شود...: از مواضع دشمن آتش سنگینی می بارید. در طرف ما نیز تنها یک گلوله آرپی جی مانده بود... باید یکی آن منطقه را خاموش می کرد که ناگهان آقا مهدی اسلحه را از آرپی جی انداز گرفت تا خودش تنها گلوله باقیمانده را شلیک کند.
او پس از مدتی سکوت ادامه می دهد: به محض بلند شدن مهدی برای نشانه گیری، ناگهان گلوله شلیک شده از تک تیراندازهای دشمن سر مهدی را غرق خون کرده و او از پشت به زمین خورد.
رضا، گویی که همین حالا پیکر بزرگ سردار آذربایجان را در دستان خود گرفته باشد دستان خود را به آن حالت نگه داشته و می افزاید: پیکر شهید باکری را از زمین بلند کرده و به سرعت در قایق گذاشتم تا به سمت سنگرهای خودی حرکت کنم.
او می گوید: آقا مهدی شب و روز نداشت. کم می خورد و زیاد کار می کرد... شاهد این ادعا هم پیکر نحیف و لاغر او بود که گویی جسم یک نوجوان 15 ساله را به دست گرفته ام...
راننده قایق باکری ادامه می دهد: قایق را روشن کرده و به سرعت به سمت خاک خودی به راه افتادم اما ناگهان...
رضا بازهم سکوت می کند و بعد از مدتی در تشریح لحظه انفجار قایق می گوید: در حال حرکت به سمت نیروهای خودی، نگاهم به سوی مواضع مشرف به دجله عراقیها افتاد، یک عراقی آرپی جی به دست قایق ما را نشانه رفته بود...
رضا ادامه داد: در آن لحظه فرمان قایق را با تمام سرعت به طرفی می چرخاندم تا از اصابت گلوله شلیک شده در امان بمانیم اما به ناگاه صدای مهیبی شنیده شده و با انفجار قایق، سرنشینان آن به آب پرتاب شدند.
رضا لطفی ادامه می دهد: از آن قایق من و آقای مددی ( یکی دیگر از همرزمان) بازمانده و به ساحل رسیدم که پس از مدتی هم آقای مددی در عملیاتی دیگر شهید شد.
وی با بیان اینکه اجساد شهدای قایق یاد شده یکی پس از دیگری در سالهای اخیر پیدا شده اند، خاطرنشان می کند: با این حال اما داغ حسرت رجعت پیکر آقای مهدی با گذشت 25 سال همچنان بر دل لشکریان همیشه پیروز عاشورا باقیمانده است.
رضا می گوید: پیمان آقا مهدی به حدی قوی بود که جسم وی نیز قابل دسترس نیست و به نظر هم نمی آید دستمان به پیکر پاک او هم برسد...
آری! قایق، لایق دریادلان نیست... آن ها برای رسیدن به ابدیت، خود را به آب می زنند...

شیعه یعنی ......
... آمده بودی در مقابل چادر ایستاده بودی ، یعنی که کارم داری ! تا تو را دیدم از سر سفره برخاستم . گفتی « می خواهم بالای کوه بروم » راهی شدیم .
تو گفتی من جلوتر حرکت کنم و کردم و تو پشت سرم بودی اما هر دو یک رد پا داشتیم ، پرسیدم ، گفتی « این یعنی حقیقت تشیع » شیعه یعنی کسی که خودش رد پا ندارد ، دقیقا پایش را جای پای مرادش می گذارد فقط همین !
... او بسیجی عارف ، (شهید سید احمد خیاط نوری) بود که در عید قربان ۶۶ در تپه فتح قربانی دوست شد .

شیعه یعنی ...
او سید مجتبی علمدار بود که در جبل الرحمه رو به صحرای عرفات ، زمزمه ای عارفانه داشت . به آهستگی به او نزدیک شدم و عکسی از او گرفتم . به زمزمه او گوش دادم . با مولای خود امام زمان (عج) مناجات عاشقانه ای داشت . پس از پایان مناجاتش به او گفتم قبول باشه سید . رو به من کرد و گفت شما کی به اینجا آمدید ؟ در این لحظه بود که متوجه شدم در تمام این مدت متوجه هیچ کس در اطراف خود نبوده و مانند همه مداحی ها و مناجاتهای عارفانه اش حضور قلبی تام داشت .

شیعه یعنی ...
بسیجیانی که تازه اعزام شده بودند ، در محوطه سازماندهی می شدند یکی از آنها که حدود چهل سال داشت ، یش او آمد و گفت : آقا مهدی من آمده ام لشگر تا جنگ کنم . حالا به من می گویند برو خدمات ... آقا مهدی با مهربانی به او گفت : برادرم چه کسی گفته که خداوند اجر و پاداش را به اسم و عنوان کار می دهد ؟ اما آن بسیجی راضی نشد و گفت : من از زن و بچه ام خداحافظی نکرده ام که بیایم اینجا کارهای خدماتی بکنم . آقا مهدی به آرامی ادامه داد : مومن ! کجای قرآن نوشته و کدام امام فرموده که خداوند به اسم و عنوان کار اجر و پاداش می دهد . در جبهه اگر کارها برای خدا و به خاطر خدا نباشد تنها خود را خسته کرده ایم . فکر می کنی در جبهه اسلام چه فرقی بین کارهای خدماتی و عملیاتی هست . شهید مهدی باکری چه زمانی که دانشجو بود ، چه زمانی که شهردار ارومیه بود ، چه زمانی که مثل یک تک تیر انداز در آخرین لحظات زندگی عادی اش در عملیات بدر می جنگید به همین اندیشه عمل می کرد .... سعی کنید کارهایتان فقط بخاطر خدا باشد .
یا ابا صالح پس کی می آیی ؟
التماس دعا
سلام اقا ! هر سال ۸ ربیع الاول غمگینی و شادی رو با هم توام کرده .غمگینیم برای اینکه یه عده جاهل عرب قدر شما رو ندونستم و یه شادیم برای اینکه منتظریم .ولی بازهم یه عده از جمله ما قدر اقا را نمی دونیم و با کارای بدمون دل اقا رو شکستیم و بس !ولی هنوز امید دارم که اقا خودش بیاد و ما رو از این غربت و درگیری و بی بندو باری برهانه .ان شا الله .۹ ربیع الاول برای یه عده جهنم ولی برای ما بچه شیعه ها عید بزرگی شاید از مبعث اقا رسول الله هم بزرگتر .روزی که یه عده سعی دارن کارایی بکنن که شیعه فراموش کنن ولی اشتباه بزرگی میکنن ما پیرو امام هستیم و بسیجی سید علی ما پیرو راه کسانی هستیم که ۸ ساله که رفتن و هنوزم که هنوزه بچه های گروه تفحص تو منطقه ها با امید فراوان به دنبال یه تکه استخوان و یه پلاک و یه تکه پاره ای از چفیه و سربند یا زهرا هستن ما بچه شیعه ها تا جان داریم مبارزه میکنیم حتی اگر خیلی کوچیک باشه زمینه را بزرگتر میکنیم و ظهور اقا را فراهم میکنیم .ادعا نکنیم و حرف نزنیم بلکه معیار سنجش رو در نظر گرفته و عمل کنیم .از اونایی نباشیم و بیعت بشکنیم دقیقا زمانی که اقا به یار احتیاج داشته باشه هرچند که اقا از افرادی مثل من بی نیاز است ولی ما هم دلخوشیم که سرباز اقاییم هرچند که اقا را از خودمون میرنجونیم و ...
۹ ربیع الاول روزی که خورشید زمین خورشیدی که تنها ۵ سال داره زمین را نورانی میکنه دریغا که چشم های الوده ما قادر به دیدن این نور عظیم الهی نیست و همه چیز را می بینیم الا امام زمان .
اقای سید علی قاضی طباطبائی خیلی حرف جالبی فرمودن :باید کور بشه اون چشمی که صبح از خواب بیدار بشه و امام زمانش را نبینه !
خلاصه که امیدوارم تا ظهور و شکفتن کلمه زیبای عدالت زنده باشیم و در رکاب امام زمانمون برای گرفتن انتقام خون مادر و شهدای کربلا و تمامی مظلومین عالم ثابت قدم و استوار با کفر و دشمنان اسلام عزیز بجنگیم و به فرموده های امام راحل و فرماندهی کل قوا رهبر گران قدرمون عمل کنیم و با شعار یا زهرا پایه های انقلاب را روز به روز قوی تر کنیم . ان شا الله . التماس دعا .
چند سال که از خرابی بارگاه مولامون در سامرا می گذره ولی چه زود فراموش کردیم .من خودم که اصلا تا دیروز شب شهادت اقا یادم نبود که گنبد حرمین عسکری تخریب شده .هرچند که قلب شیعه ذو تخریب کردن ولی ما با یاد تخریب چی های جنگ دل دشمن و وهابیت لعنت رو تخریب میکنیم و ثابت میکنیم گرچه بقیع بارگاه نداره ولی شیعه یه روزی حرمی مثل حرم امام رضا میسازه .ثابت میکنیم گرچه امروز دارن مساجد مدینه رو تخریب میکنن به دلایل مختلف ولی هنوز مسمار در داغ و شیعه ها با این مسمار به سینه دشمن میزنن و ثابت میکنن که قبر گمشده هست و یه روزی هم پیدا میشه این روز دور نیست بلکه نزدیک.
فرا رسیدن شهادت حضرت امام حسن عسکری پدر گرامی اقا امام مهدی موعود علیه الاسلام خدمت تمامی شیعیان منتظر تسلیت باد .


حضرت امام زمان(عج):
سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها.
سجده شكر از لازمترين و واجبترين مستحبّات است .
9 ربیع الاول سالروز به درک واصل شدن خلیفه ی دوم را به تمامی مومنین وشیعیان تبریک می گوییم ودر همین مورد هم شعری را تقدیم می کنیم:
آنکه در پست خلافت مستقر با ضرب و زوره
سلام دوستان سلامي به بلندي آفتاب ، به وسعت دلتنگيهاي عاشقان گل نرگس به گرمي دل اميدواران و به زلالي اشك منتظران يوسف فاطمه
محبان و دلسوختگان فاطمه (س) ، تا قيام قيامت از فرط مصائب مادر سادات دلي پر درد و سوزان دارد.چراكه
هنوز با يادماجراي فدك و جفا و ظلم آن نامرد در كوچه بني هاشم قلبش مي گيرد
هنوز با ياد ماجراي به آتش كشيده شدن درب خانه ريحانة الرسول وجودش شعله ور مي شود
هنوز با ياد مسمار و پهلوي مادر جگرش مي سوزد هنوز با ياد ناله مادر در پشت در كه مي فرمود فضه به دادم برس آسمان چشمانش باراني مي شود.
هنوز با ياد شهادت محسن شش ماهه دلش غمناك و نالان مي شود
هنوز با ياد غلاف شمشير و بازوي كبود در شور و شيداست .
هنوز خاطره بستن دست مولا و اميرمومنان و كشان كشان بردن آن به سمت مسجد را بخاطر دارد .
هنوز خاطره غصب ولايت توسط غاصبان ولايت را از ياد نبرده است هنوز . . . .
محبان آن حضرت با تاسي جستن از اين فراز زيارت عاشورا
« إنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إلى يَوْمِ القِيامَةِ »
را بعنوان يك اصل و يك باور و يقين در وجود خود پرورش داده و و بغض و كينه و نفرت خود را به آنهايي كه اين ظلم ها را بر تنها دخت رسول اكرم (ص) روا داشتند نثار خواهد كرد. يقينا شما عزيزان خود بخوبي ميدانيد كه سر منشا و عامل اين جنايات هولناك كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد چه كسي بود . لذا بر محبين اهل بيت و خاصه محبان بي بي دو عالم است تا در روز 9 ربيع تولي و تبري خود را به نحو شايسته كه مورد رضايت خود خانم حضرت زهرا (س) و حضرت ولي عصر (عج) باشد ابراز دارند. و به نظر من هيچ شعار و .. بهتر از لعن فرستادن نيست .
لذا از همه دوستان و عزيزاني كه مطالب اين حقير را مي خوانند خواهش مي كنم براي شادي دل حضرت زهرا (س) و آقا امير المومنين (ع) و حضرت ولي عصر (عج) در روز 9 ربيع كه مصادف است به به درك واصل شدن آن ملعون دومي 100 بار به نيت قربتا الي الله اين ذكر لعن را بيان بفرمايند
« اللهُمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد »
از همه دوستان و عزيزان بزرگوار التماس دعا دارم.

۶ اسفند سالروز شهادت شهید حمید باکری خدمت تمامی رهروان راهش گرامی باد .
هم چنین این روز غم انگیز را خدمت خانواده محترم به ویژه (احسان و آسیه عزیز) تسلئیت عرض میکنم .
امیدوارم که تونسته باشیم حق این شهیدان خدایی را ادا کرده باشیم .
وصیت نامه شهید حمید باکری
بسم الله الرحمن الرحیم
در اين لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشيماني وصيت خود را مي نويسم و علم كامل دارم
كه در اين ماموريت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ بايد تسليم نمايم انشاالله كه
خداوند متعال با رحمت و بزرگواري خود گناهان بيشمار
اين بندة خطاكار را ببخشند .
وصيت به احسان و آسيه عزيز
1 ) انشاالله وقتي به سني رسيديد كه توانستيد اين وصايا را درك نمائيد هر چند روز يكبار اين وصيتنامه را بخوانيد.
2 ) شناخت كامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پيدا نمائيد در پي اصول اعتقادي تحقيق و مطالعه نمائيد و تفكر زياد نمائيد تا به اصول اعتقادي يقين كامل داشته باشيد .
3 ) احكام اسلامي را (فروع دين ) با تعبد كامل و بطور دقيق و با معني بجا آوريد .
4 ) آشنايي كامل با قرآن كريم كه عزتبخش شما در اين دنياي سرتا پا گناه خواهد بود داشته و در آيات آن تفكر زياد بنمائيد و با صوت خواندن قرآن را فرا گيريد .
5 ) از راحت طلبي و بدست آوردن روزي بطور ساده دوري نمائيد . دائم بايد فردي پرتلاش و خستگي ناپذير باشيد .
6 ) يقين بدانيد تنها اعمال شما كه مورد رضايت خداوند متعال قرار خواهد گرفت اعمالي است كه تحت ولايت الهي و رسولش و امامش باشد بنابراين در هر زمان و هر موقعيت همت به اعمالي بگماريد كه مورد تائيد رهبري و امامت باشد .
7 ) به كسب علم و آگاهي و شناخت در تاريخ اسلام و تاريخ انقلابات اسلامي اهميت زياد قائل شويد .
8 ) قدر اين انقلاب اسلامي را بدانيد و مدام در جهت تحكيم مباني جمهوري اسلامي كوشا باشيد و زندگي خودرا صرف تحكيم پايه هاي اين جمهوري قرار دهيد .
9 ) به اخلاقيات اسلام اهميت زياد قائل شده و آن را كسب و عمل نمائيد .
10 ) در جماعات و مراسم به خصوص نماز جمعه ، دعاي كميل و توسل ومجالس بزرگداشت شهداء مرتب شركت نمائيد .
11 ) رساله امام را دقيق خوانده و مو به مو عمل نمائيد .
12 ) حق مادرتان را نگهداريد و قدرش را بدانيد و احترام و احسان به مادرتان را به عنوان تكليف دانسته و خود را عصاي دست ايشان نمائيد .
13 ) در زندگيتان همواره آزاده باشيد و هيچ چيز غير از خدا و آنچه خدائي است دل نبنديد و بدانيد كه دنيا زودگذر و فاني است ، فريب زرق و برق دنيا را نخوريد .
14 ) برحذر باشيد از وسوسه هاي نفس و مدام به ياد خدا باشيد تا از شر نفس و شيطان در امان باشيد .
وصيّت به فاطمه :
1 ) مي دانم در حق شما مدام ظلم كرده ام و وظيفه ام را بجا نياورده ام ولي يقين بدان كه خود را بنده اي قاصر و كم كاري ميدانم و اميد دارم كه حلالم نمائيد .
2 ) احسان و آسيه امانتهايي هستند در دست تو و مدام در در تربيت اسلامي آنها بايد همت گماريد و توجيه و كنترل مواردي كه به آنها وصيت نمودهام به عهده شماست .
3 ) از كوچكي آنها را با قرآن آشنا كرده و به كلاس قرائت قرآن برويد .
4 )از كوچكي آنها را در مجالس و مجامع خصوصا نماز جمعه ، دعاي كميل و يادبود شهداء شركت بدهيد .
5 ) درآمد يا پولي نداشته و ندارم كه مهريه تان را بدهم انشا ا... كه حلال خواهيد كرد .
6 ) مقداري به مهدي مقروضم به شكلي كه برايتان مقدور باشد پرداخت نمائيد منتهي فشار مادي بيش از حد به خودتان در اين مورد وارد نكنيد .
7 ) انشاءالله كه شما و عموم فاميل در يادبود من به ياد شهداي كربلا و امام حسين گريه و عزاداري نمائيد و مرتب بياد بياوريد كه هستي دهنده اوست و بايد شكر به مصلحت الهي گفت.
متاسفانه به علت نبودن وقت نتوانستم وصيتم را تمام نمايم از عموم آشنايان و فاميل حلاليت ميخواهم انشاءالله همه خدمتگزار اسلام خواهند بود .
حميد باكري
شهید حمید باکری به روایت همسر
• یک روز دیدم آمده دانشگاه دنبال من. چند بار همدیگر را آنجا دیده بودیم. برای من زیاد غیرعادی نبود که آمده. فقط وقتی که گفت آمده خواستگاری من، تعجب کردم. خندهام گرفت، فکر کردم لابد شوخی میکند، منِ شلوغ کجا و حمیدِ ساکت و محبوب کجا! مطمئن بودم که خانوادهام هم زیاد راضی نیستند. خندیدم، گفتم: « باید فکر کنم، باید خیلی فکر کنم.» گفت: « اگر غیر از این بود سراغت نمیآمدم ».

• دفتری داشتیم که قرار گذاشته بودیم هرکسی هر موردی از آن یکی دید، در آن دفتر بنویسد. این دفتر همیشه از اشکالاتی که درباره من بود، پرمیشد. حمید میگفت: « تو چرا اینقدر به من بیتوجهى! چرا هیچی از من نمینویسى؟» چه داشتم که بنویسم؟...
• آن روزها هر بار که میخواست برود، بدجوری بیطاقتی نشان میدادم و گریه میکردم. تا اینکه یک بار رفتم سر وقت آن دفترچه یادداشت و دیدم نوشته هر وقت که میروم، به جای گریه بنشین برایم قرآن بخوان! اینطوری هم خودت آرام میگیرى، هم من با دل قرص میروم.»
• خانه ساده و کوچک، آن خانه قشنگمان را که به یاد میآورم، دلم از غرور و شادی پر میشود. ما برای شروع زندگیمان، از هیچکس هدیهای نگرفتیم؛ چون فکر میکردیم اگر هدیه بگیریم، بعضی چیزها تحمیلی وارد زندگیمان میشوند، حتی اسباب و اثاثیهای را که به نظر ضروری میآیند، نگرفتیم. تمام وسایل زندگی ما همینها بود: یکی دو تا موکت، یک کمد، یک ضبط و چند جلد کتاب، یک اجاق گاز دو شعله کوچک هم خریدم، که تا همین اواخر داشتم.
وقتی که گفت آمده خواستگاری من، تعجب کردم. خندهام گرفت، فکر کردم لابد شوخی میکند، منِ شلوغ کجا و حمیدِ ساکت و محبوب کجا!
• همه میدانستند وقتی حمید از جبهه برگردد، امکان ندارد جای دیگری برود و فقط میتوانند در خانه پیدایش کنند. تمام وقتش را میگذاشت برای من و بچهها. سعی میکرد همان وقت کم را هم با ما باشد .
• برادر حمید [شهید مهدی باکرى]، از تبریز زنگ زد و پرسید:« بچه چیه؟» گفتم:« دختر». گفت: « برای جبهه فرمانده گردان میخواهیم. دختر میخواهیم برای چه؟» شوخی میکرد. من هم به شوخی گفتم:« میروم پس میدهم.» به حمید گفتم که مهدی چه گفته، گفت: «[تو هم] میگفتی اگر پاسدار نشود، زن پاسدار میشود... میگفتی زن پاسدار شدن، خیلی سختتر از پاسدار شدن است».

• یک بار گفت:« میآیی نماز شب بخوانیم؟» گفتم:« بله.» او ایستاد به نماز و من هم پشت سرش نیت کردم. نماز طولانی شد، من خسته شدم، خوابم گرفت، گفتم:« تو هم با این نماز شب خواندنت... چقدر طولش میدهى؟ من که خوابم گرفت، مؤمن خدا... .» گفت: « سعی کن خودت را عادت بدهى. مستحبات، انسان را به خدا نزدیک ترمیکند».
• میگفت :« امام باید فقط فکر کند. ما دستهای امامیم و هر فکری کرد، ما باید عمل کنیم.» میگفت : « امام فکرهای بزرگی دارد و باید دستهای خوبی داشته باشد تا بتواند فکرش را عملی کند.» وقتی امام برای بار اول وصیت نامه نوشت، حمید خیلی گریه کرد (این را از قول دوستهایش میگویم).
• زندگیمان خیلی ساده بود. هیچ وقت از دنیا حرف نمیزدیم. اگر هم خریدن وسیلهای ضرورت پیدا میکرد، به خصوص بعد از به دنیا آمدن بچهها، درست یک ربع قبل از رفتن حمید، از نیازم به آن وسیله میگفتم و او هم سریع میرفت میخرید و میآورد. همیشه به من میگفت:« درست زمانی برو خرید که واقعاً معطل مانده باشی».
دفتری داشتیم که قرار گذاشته بودیم هرکسی هر موردی از آن یکی دید، در آن دفتر بنویسد.
• حمید کسی نبود که بتوان او را ندیده گرفت. صبور و به معنای واقعی کلمه سنگ صبور بود. کسی بود که میتوانستی راحت با او زندگی کنی و هرگز احساس ناراحتی نکنى. همیشه سعی میکرد همه چیز را خوب درک کند و سؤال به وجود نیاورد. احساس میکردیم او و مهدی به جایی رسیدهاند که همان ارتباط با خداست. به روحیه توکل حمید که فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که هر چه به دنیا توجه کنیم، به جایی نمیرسیم، اما حمید با آن دست خالی و دل قرصش، این راه را خندان میرفت و این اصلاً شعار نیست.

من کنارش بودم و این را در عمل درک کردم که چه توکلی داشت و چطور به ائمه عشق میورزید. همچو آدمی که هر کسی را، هر قدر هم که ضعف داشته باشد، دنبال خودش میکشد. من حالا افتخار میکنم که دنبال او کشیده شدم... .
• به من خیلی محبت داشت اصلاً یادم نمیاید با من بلند حرف زده باشد... وقتی اعتراض مرا میشنید، میگفت: «من آدم ضعیفی هستم، فاطمه! تو از آدم ضعیف چه انتظاری دارى؟»
• تمام آنهایی که من و حمید را میشناسند، میگویند: « احساس میکنیم حمید خیلی سخت شهید شده.» نه اینکه دوست نداشته باشد شهید شود، نه، بلکه منظورشان این بود که او در اوج علاقهاش به من و بچه ها شهید شده و خودش هم این را خیلی خوب میدانسته است. نه او، که حاج همت هم... و حمید، حمید، حمیدِ من... .
• حرفِ تربیت بچهها که میشد، اصلاً از خودش حرف نمیزد و تمام فعلها را مفرد ادا میکرد. یک بار عصبانی شدم و حتی کارمان به دعوا کشید، گفتم:«چرا همهاش میگویی تو؟ بگو باهم بزرگشان میکنیم!» گفت: «من یقین دارم که تنها بزرگشان میکنی».
• من از حمید، فقط چشمهایش را یادم میاید که همیشه قرمز بود... من سفیدی چشمهای حمید را ندیده بودم. احساس میکردم این چشمها دیگر سفیدی ندارند. وقتی گفتند شهید شده، اولین چیزی که گفتم این بود که:« بهتر.» گفتم: «الحمدلله... حالا دیگر میخوابد، خستگیاش درمیاید».
« امام باید فقط فکر کند. ما دستهای امامیم و هر فکری کرد، ما باید عمل کنیم.»
• یک بار به حمید گفتم: «خوش به حال احسان که پدری مثل تو دارد.» گفت: «حسودی میکنى؟» گفتم: « برای اولین بار میخواهم اعتراف کنم، آره حسودی میکنم.» گفت: «منظور؟» گفتم: «حیف نیست همچین پسرى... بیپدر، بزرگ بشود؟» گفت:« من فقط برای احسان خودم جبهه نمیروم. من برای تمام احسانها میروم.» اینطوری نبود که به بچهاش بیعلاقه باشد، او در اوج محبت و علاقهاش به آنها و من رفت.
• هجدهم بهمن رفت و آخرهای بهمن تماس گرفت. دیگر از یک زمان نامعین احساسشدنی که میگذشت، به ثانیهشماری میافتادم تا با همان سر و صورت و لباس و پوتین خاکی بیاید و بگوید: « اگر بدانی چه بوی گندی میدهم، فاطمه!» این روزها به خودم میگویم: « دیگر لیاقت شستن لباسهایش را هم ندارم.»

• اول گفتند مهدی زخمی شده و بعد که مقدمهها را چیدند و گفتند شهید شده و من خیلی رک گفتم: « نه. آقامهدی شهید نشده؛ حمید من شهید شده، من خودم میدانم.» .... فکر میکردم دیدن جنازه حمید خیلی برایم فاجعهآمیز است.
• احساسم این بود که حمید را بردهاند ارومیه و من دارم پشت سرش میروم آنجا. در راه مرتب گریه میکردم. میگفتم: « باز تو دواندوان رفتی و من دارم پشت سرت میایم، چرا باز زودتر از من رفتى؟...» تازه آنجا [ارومیه] بود که خبر دادند حمید مفقود شده و جنازه ندارد. اصلاً فکرش را هم نمیکردم که ممکن است حمید جنازه نداشته باشد. بعد به خودم تسلی دادم که حمید میدانسته برای من سخت است جنازهاش را ببینم، برای همین شاید آرزو کرده مفقودالاثر باشد.
• اگر قرار بود یک بار دیگر زندگی کنم... باز با حمید باکری ازدواج میکردم... . باز بعد از شهادتش میرفتم قم... و باز افتخار میکردم که فقط چهار سال با حمید زندگی کردهام و همه چیز را از او یاد گرفتهام. من حاضر نیستم این چند سال زندگی با حمید را با هیچ چیز گرانبهایی عوض کنم. به آسیه هم همین را گفتم. حتی به او گفته ام «هروقت یک حمید پیدا کردی با او ازدواج کن، ولی برو یک حمید پیدا کن!»
و در اخر :


بسم رب الشهدا و الصدیقین
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
سوی دل با کاروان کربلا دارد حسین
دوستانش بی وفا و دشمنانش بی امان
با کدامین سر کند مشکل دوتا دارد حسین
هر که را عشق حسین نیست زخود بی خبر است
کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است
بـس کـه آن جـلوه توحـید مـرا در نـظــر است
هر کـجا می نـگرم، نـور رخـش جـلوه گر است
ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را محضر امام عصر و شما دوستداران اهل بیت تسلیت عرض می کنم و از شما در این روزهای پر خیر و برکت التماس دعای خیر دارم
الحمدالله که امسال هم ارباب اجازه دادن که قطره ای اشک پای روضا هاش خرج کنیم .از خدا خواسته بودم که محرم و ببینم و بعد برم . کجا معلوم نیست . به ابد . . . امسال هم خدا رو شکر حسینیه زنجان عجب غوغایی بود ... خوش حالم که ارباب قبول کردن که امسال خادم در خونش بشیم . الحمدالله .
خیلی زود گذشت .دیر اومد ولی زودم گذشت .انقدر زود گذشت که شهادت رقیه ۳ ساله هم رسید .انقدر زود میگذره که اربعین تموم میشه .تا سال بعد کی زنده ...
امسال محرم خیلی متفاوت بود.شباش ، روزاش ، همه و همه .
عاشورا هم متفاوت بود . همه یزیدی ها خودشون رو معرفی کردن .اعلام کردن که مردم کوفه هنوزم که هنوز هست .اعلام کردن کهمیخوان بقیه الله رو تنها بگذارن.اعلام که میخوان اسلام نباشه ...
ولی کور خوندن ... تا بسیجی های سید علی هستن نه کسی میتونه اسلام رو از بیت ببره و امام زمان رو تنها بگذاره .

کربلا یعنی که یاد رهبری
از حسین عصر خود فرمان بری
بیعت ما دوستان عین ولاست
زاده زهرا علی روح خداست
عده ای از همرهان جاهل شدند
در حمایت از علی کاهل شدند
مکر داخل کفر خارج را ببین
رونق کار خوارج راببین
همچو مهدی (عج) ولی داریم و بس
شیعیان سید علی داریم و بس

• دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد :
«به میدان آزمایشی میروی كه در یك طرف كفر است با تمام امكانات و در طرف دیگر، جوانان سلحشور و باایمان كه برای حق مبارزه میكنند، برای هدفشان و مكتبشان. وقتی این چنین میاندیشی خود را در كنار همة آنها و جزء یارانشان احساس میكنی، گویی در كنار حسین(ع) فریاد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنصُرُنی»اش را پاسخ گفتهای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد. چه زیبا و با شكوه است این گونه بودن، این گونه زیستن و این گونه مردن». شهید بهروز ابوحمزه
• به امام حسین بگویید... :
«اگر به زیارت رفتید، به امام حسین(ع) بگویید كه من هم جوانی داشتم و آرزویش این بود كه در زمان شما و در ركاب شما باشد، ولی امروز این سعادت را پیدا كرده و به یاری شما آمده». شهید مجتبی زكریا پور
چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست
جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست
ما کجا و نورباران شب دریا کجا!
قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست
ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!
هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست
عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است
پایمردی کن برادر! یوسفی در چاه نیست
بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که
در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست
ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم
بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست
تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی
جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست
اللهم عجل لولیک الفرج
و العافیه و النصر
و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
و المستشهدین بین یدیه
منبع: وبلاگ مهدیار

کربلا ایستگاه آغازین تمام مسافرانی است که به مقصد خدا جاری اند. هر چند دلهایشان را در عاشورا جا گذاشته باشند.
اینجا کربلا ست ، این گودال سربلند آبروی جغرافیاست ، این تل خاک جاری ، فردا را ورق خواهد زد، و «فرا زنی» خطبه اش ، خواب شب ها را آوار خواهد کرد.
اینجا کربلا ست ، سرزمینی که رگ هایش عطشانی می نوشند، و ذره ذره خاکش بهشت را برابر است.
کربلا سرچشمه تمام گردبادهای مقدس ، تمام توفان های زهد و خاستگاه پرندگانی است که حداقل پروازشان از خاک ، از خود تا خداست.
با نام کربلا هزار توفان نوح در دلت گریه می کند، اندوه سرازیری چشم هایت را می پوشاند و لباست سیاه می شود.
در عاشورا سر بریده خورشید، منزل به منزل خدا را تلاوت می کند و فردا چوب آن قدر جسور است که بر لب هایی که قرآن آیه آیه بر آن باریده ، نازل می شود.
از آسمان زنجیر می بارد و دست ، و هیچ کوهی نیست که لالی ام را پژواک نشده باشد.
عاشورا، واژه ای است که دل ها را تا چشم ها بالا می آورد، و چشم را تا زمین ناگزیر می کند. واژه ای که مترادف «حسین» است.
امروز شیرین ترین فرهاد تاریخ ، عشق را به حماسه می خواند، هر چند 72 رکعت عشق هم ، تشنگی کربلا را جواب نمی شود.
فرا رسیدن سالروز شهادت بانوی سه ساله حضرت رقیه خاتون (س) خدمت حضرت بقیه الله العظم ارواحناه فداه (عج) و مقام معظم رهبری تسلیت عرض مینمایم .
بنا بر ذكر برخی كتب تاریخی روز پنجم صفر، روز شهادت حضرت رقیه(علیه السلام) دختر سه یا چهار ساله امام حسین(علیه السلام) است.
در برخی كتب تاریخی آمده است: یزید، اهل بیت را در محلى خرابهگونه جاى داد در حالى كه زنان خاندان نبوت و اهل بیت طهارت، جریان شهادت حسین(علیهالسلام) و اهل بیت و یارانش را از كودكان مخفى نگاهداشته و مىگفتند پدرانشان به مسافرت رفتهاند، و این جریان ادامه داشت تا این كه یزید اهل بیت را در سراى خویش جاى داد.(1)
امام حسین(علیهالسلام) دخترى خردسال داشت كه چهار سال از عمر مباركش مىگذشت،(2) شبى از خواب پرید در حالى كه سخت پریشان به نظر مىرسید و جویاى پدر شد! و پرسید: پدرم كجاست كه من هم اكنون او را دیدم؟!(3)
بانوان حرم چون این سخن را از او شنیدند، گریستند و كودكان دیگر نیز ناله و زارى سر دادند.
چون صداى شیوه و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب بیدار شد و پرسید: این گریه و زارى از كجاست؟
پس از جستجو، یزید را از جریان باخبر كردند، یزید گفت: سر پدرش را نزد او ببرید!
آن سر مقدس را در زیر سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند.
كودك پرسید: این چیست؟
گفتند: سر پدرت حسین(علیه السلام) است.
دختر امام حسین(علیهالسلام) سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد نالهاى از دل كشید و بیتاب شد و گفت: اى پدر! چه كسى تو را به خونت زنگین كرد؟!
چه كسى رگهاى تو را برید؟! اى پدر! چه كسى مرا در كودكى یتیم كرد؟! اى پدر! بعد از تو به چه كسى دل ببندم؟! چه كسى یتیم تو را بزرگ خواهد كرد؟! اى پدر! انیس این زنان و اسیران كیست؟! اى كاش من فدایت شده بودم! اى كاش من نابینا شده بودم! اى كاش من در خاك آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمىدیدم!
آنگاه لب كوچك خود را بر لبهاى پدر نهاد و گریه شدیدى كرد و از هوش رفت! هر چه تلاش كردند، به هوش نیامد، و این عزیز حسین(علیهالسلام) در شام به شهادت رسید.(4)
این نسل کوفیان است در کوچه های غربت
کف میزنند و شادند روز عزای امت
صاحب زمان کجایی ؟ روز عزای جدت
تا انتقام گیری هرکس شکسته حرمت
التماس دعا یا علی مدد ...






